موسسه خیریه توانبخشی دختران بی سرپرست و کم توان ذهنی
 هـمـــدم فتـح المـبین
www.Hamdam.org
انتخاب زبان: انگلیسی     0
امروز: سه شنبه ۱۴۰۰ بيست و هفتم مهر

کارم را عاشقانه دوست دارم...
 


همصحبت با زنی که چهل سال است خادم معلولان است
* آوات رحیمی

 پس از بازنشستگی از بهزیستی، با درخواست مدیر وقت همدم، در کنار کادر درمان موسسه مشغول به خدمت شده‌است. او را همه‌ی اهالی همدم و همین‌طور کادر درمان بیمارستانها و آزمایشگاه‌ها و داروخانه‌های سطح شهر به مهربانی و جدیت در کار می‌شناسند. هروقت یکی از بچه‌ها به دوا دکتر نیاز پیدا می‌کند و ادامه‌ی درمانش در کلینیک موسسه امکان‌پذیر نیست، او دست به کار می‌شود. با رویی خوش و روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر صفر تا صد یک دکتر بردن، آزمایش گرفتن، دارو خریدن و حتی داروخوراندن به بچه‌ها را انجام می‌دهد و از این بابت همه از او به نیکی و صبوری یاد می‌کنند. او یکی از همکاران دلسوز و مهربان همدم است که حرف‌های شنیدنی زیادی از روزهای کار در این موسسه و خاطرات تلخ و شیرین همدمی بودن، دارد. پای حرف‌های او می‌نشینیم؛

•    لطفا از خودتان بگویید.
  من صغری کارگر هستم. متولد سال 1339 از روستای زشک. 5 بچه دارم و به لطف خدا همه‌اشان را عروس و داماد کرده‌ام و ماشالله هفت تا نو‌ه‌ی سالم و خوشکل هم دارم.

•    از چه سالی به استخدام بهزیستی درآمدید؟

من سال 1360 در بهزیستی مشهد استخدام شدم. به عنوان مادریار معلول در آسایشگاه شهید فیاض‌بخش مشهد شروع به کار کردم و 20 سال آنجا بودم. بعد از آن20 سال، 10 سال پایانی خدمتم در همدم و خدمت بچه‌های عزیز و همکاران باصفای اینجا بوده‌ا‌م.

•    خب چه شد که در بهزیستی استخدام شدید؟ خودتان دوست داشتید یا کسی واسطه شد؟
من در تمام طول زندگیم فقط خدا را داشته‌ام. هرچی از خدا بخواهی بهت می‌دهد به شرطی که صادق باشی و زحمت بکشی. اوایل دهه‌ی 60 مثل همه‌ی اقشار ضعیف جامعه، من هم مشکل مالی داشتم و دنبال کار می‌گشتم. از خدا خواستم کاری سر راهم قرار دهد که خدمتی به همنوعانم در آن نهفته باشد. وقتی شنیدم بهزیستی استخدامی دارد به آنجا رفتم و به لطف خدا استخدام شدم. البته باید بگویم این کار بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود و همزمان با من، خیلی‌های دیگر هم استخدام شدند. اما خیلی زود جا زدند و دوام نیاوردند.

•    سختی کاری که می‌گویید، چه بود؟
ببینید شغل ما مربوط می‌شد به نگهداری از معلولین عزیزی که خودشان فاقد هرگونه حرکتی بودند. از نظافتشان، حمام بردنشان، تعویض لگن و پوشک تا غذا و دارو دادن‌شان دست من بود. ضمنا نظافت محیط آسایشگاه هم با خودمان بود و نیروی خدماتی، آنجا را تمیز نمی‌کرد. اینهایی که گفتم فیزیکی بود و اما دیدن یک عده انسانی که سالهاست معلولند و نمی‌توانند حرکت کنند روی روحیه‌ام تاثیر زیادی داشت. شاید هرکس دیگری بود افسرده می‌شد اما من هر روز عهدی که با خدا بسته بودم را به یاد می‌آوردم و سعی می‌کردم تا توان دارم برای معلولین عزیز آن آسایشگاه و بعد از آن، دختران معصوم همدم تلاش کنم. سختی کار ما خیلی زیاد بودند اما عشق به کار باعث می‌شد حال و احوالم بهتر شود.

•    خانم کارگر! اینکه می‌گویید «عشق به کار» یعنی چه؟
عشق به کار در محیط بهزیستی خصوصا جایی مثل همدم یعنی اینکه بچه‌های معلول را مثل فرزندان و خانواده‌ی خودت دوست داشته باشی وگرنه هیچ وقت نمی‌توانی به آنها خدمت کنی. تا عشق نباشد چگونه در آسایشگاه و کنار تخت چند بیمار بی‌حرکت که منتظرند تو تمام نیازهای‌شان را برآورده کنی، می‌شود کار کرد؟ من همکارانی را می‌شناسم که هنگام غذا دادن به بچه‌های معلول، ذکر می‌گویند و کارشان را عبادت می‌پندارند. تا این حس و حال نباشد محال است اینجا دوام بیاوری.

•    از همدم قدیم بگویید؟ چه فرقی با الان داشت؟
والله باید از کارکنان قدیمی بهزیستی بپرسید. کسانی که می‌توانند با تصویر و عکس به شما بگویند اینجا چه وضعی داشت. همدم از لحاظ بهداشت و نظافت، امنیت، دارو و درمان بچه‌ها، وضعیت استخدامی کارکنان و امنیت شغلی و... از زمان حضور آقای شیرازی‌نیا به عنوان مدیر موسسه خیلی فرق کرد. خدا به ایشان و خانم دکتر حجت عمر باعزت بدهد که همدم را در ایران به خوبی معرفی کردند  بطوری که امروز باعث کسب آبرو برای بهزیستی مشهد و استان شده است. قبل از حضور این زن و مرد خیرخواه، شام و نهار درست و حسابی به بچه‌ها و کارکنان شیفت نمی‌دادند. خیلی اوقات خودمان با پولی که جمع می‌کردیم برای همکاران شیفت شب شام مهیا می‌کردیم. بچه‌ها بیشتر اوقات گوشت تازه نمی‌خوردند. میوه و سبزی تازه هم که بماند اما این سالها وضعیت خیلی فرق کرده. داخل بخش‌ بستری بچه‌ها می‌شوی متوجه بوی بد یا کمبود دارو نمی‌شوی. خدارو شکر که خانم دکتر حجت و آقای شیرازی نیا و سایر هیات مدیره تمام حواسشان به بچه‌ها و کارکنان است.

•    چه شد بعد از بازنشستگی به همدم آمدید؟ شما که 30 سال سختی این کار را چشیده و دیده بودید؟
بعد از بازنشستگی، حاج آقای شیرازی‌نیا از من خواست برای کمک به کلینیک همدم، در بردن و آوردن بچه‌های بیمار به مراکز درمانی کمک کنم. من خیلی خوشحال شدم که می‌توانم بازهم در کنار این بچه‌ها باشم. از سال 1390 تا امروز، هر گاه که بچه‌ای نیاز به دکتر و آزمایش و یا دیالیز داشته باشد من در خدمتشان هستم.

•    تاکی می‌خواهید در همدم بمانید؟
تا روزی که زنده باشم و توان کاری داشته باشم و مدیران همدم من را لایق خدمت در کنار بچه‌ها بدانند، آماده‌ام خدمت کنم و کارم را عاشقانه دوست دارم.

•    برخورد مراکز درمانی با شما و زمانی که بچه‌ها را به آنجا می‌برید، چطوری است؟
مراکز درمانی ارتباط خوبی با ما دارند. خصوصا بیمارستان امام رضا (ع) و بخش مددکاری‌اش که واقعا سنگ تمام می‌گذارند. آنها در همه‌وقت با روی خوش پذیرای بیماران ما هستند. همین‌طور آزمایشگاهها و داروخانه‌هاس سطح شهر که امیدوارم خداوند به همه‌ی آنها برکت بدهد و مطمئن باشند این خیرخواهی که برای بچه‌های مظلوم همدم انجام می‌دهند،نتیجه‌اش چند برابر به زندگی‌شان برمی‌گردد.

•    خانم کارگر می‌دانیم کل سالهایی که در همدم بوده‌اید برایتان خاطره است. موافقید که یکی از خاطرات شیرین‌تان را برایمان تعریف کنید؟
اوایل سال 1388 دخترم سرطان حنجره گرفته بود. شب و روز گریه می‌کردم و ناراحت بودم. خیلی جاها بردیمش. دکترها فقط  دارو می‌دادند و می‌گفتند کار دیگری از دستمان برنمی‌آید. یک شب که دلم شکسته بود کنار تخت یکی از بچه‌ها به‌نام زهره نشسته بودم و داشتم برای یکی از خانمهای همکارم درد دل می‌کردم و بغض کرده بودم. دیدم زهره به پهنای صورت دارد اشک می‌ریزد و به حرفهایم با دقت گوش می‌دهد. دست زهره را گرفتم و با گریه از او خواستم بین من و خدا باشد و برای سلامتی دخترم دعا کند. خدا رو شکر که معجزه شد و اثری از بیماری دخترم نماند....
**
خانم کارگر، به اینجای داستانش که رسید اشک امانش نداد و گفت اگر کاری ندارید باید بروم بیمارستان امام رضا (ع) دنبال کار بچه‌ها. او رفت و همکارانی که از او خاطرات زیادی داشتند،  تاکید کردند بنویسیم که صغری کارگر با تمام وجود در این چهل سال به جامعه معلولان خدمت ‌کرده‌است. او بدون چشم داشت و حتی زمانی که پسرش خردسال بود با چادر او را به پشتش می‌بست و با عشق به معلولین این شهر و دیار، خدمت می‌کرد... او کارگری است که با نوع خدمتش، در پیشگاه پروردگار، در عین بندگی، پادشاهی می‌کند.

تاريخ:  ۱۴۰۰/۷/۳ به اشتراک گذاشتن این خبر :    
 


معرفی این خبر به دوستان


نظرات
نقدی موجود نیست
نظر شما

امتياز کاربران 0 از 5
 

 
آدرس پستی : مشهد ، بلوار خیام شمالی ، خیابان عبدالمطلب ، عبدالمطلب 58

تلفن: 31732 (051)


تلفنخانه : 37111764 - 37111755 (051)
تلفن مستقیم مدیریت : 2 - 37112111 (051)
تلفن مستقیم معاونت : 14-37112113 (051)
پاسخگوی شبانه روزی: 6262 125 0935
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به موسسه خیریه دختران کم توان ذهنی و بی سرپرست همدم می باشد.

www.hamdam.org